فرض کن حضرت مهدی به تو ظاهر گردد،

ظاهرت هست چنانی که خجالت نکشی؟!

باطنت هست پسندیده ی صاحب نظری؟

خانه ات لایق او هست که مهمان گردد؟

لقمه ات در خور او هست که نزدش ببری؟

پول بی شبهه و سالم زهمه دارائیت،  داری آنقدر که یک هدیه برایش بخری؟

*

حاضری گوشی همراه تو را چک بکند؟

با چنین شرط که در حافظه دستی نبری؟

واقفی بر عمل خویش تو بیش از دگران،

می توان گفت تو را شیعه اثنی عشری؟

*

گر از این جمله که گفتم همه را دارایی

خوش به حال تو که خود ساخته و منتظری

ور از این گفته تو را هست قصوری “بیگی”

                                     توبه کن بلکه ز محبوب بیابی اثری …                  


موضوعات مرتبط: بدون دسته

تاريخ : چهارشنبه چهارم دی 1392 | 14:39 | نویسنده : سرباز ولایت | یک فدایی

photoblogimage (1).jpg


موضوعات مرتبط: بدون دسته

تاريخ : چهارشنبه چهارم دی 1392 | 14:28 | نویسنده : سرباز ولایت | بدون فدایی
                                                                                       یک هفته بود کارتهای عروسی روی میز بودند  
هنوز تصمیم نگرفته بود چه کسانی را دعوت کند
لیست مهمانها و کارهای عروسی ذهنش را پر کرده بود...1

برای عروس مهم بود که چه کسانی حتما در عروسی اش باشند
از اینکه داییش سفر بود و به عروسی نمی رسید دلخور بود
کاش می آمد ...1

خیلی از کارت ها مخصوص بودند. مثلا فلان دوست و فلان رئیس ...
خودش کارتها را می برد با همسرش! سفارش هم میکرد که حتما بیایند

اگر نیایید دلخور میشوم
دلش می خواست عروسی اش بهترین باشد. همه باشند و خوش بگذرانند
تدارک هم دیده بود
آهنگ و ارکست هم حتما باید باشند، خوش نمی گذرد بدون آنها!!!؟

بهترین تالار شهر را آذین بسته ام
چند تا از دوستانم که خوب میرقصند حتما باید باشند تا مجلس گرم شود
آخر شوخی نبود که. شب عروسی بود

همان شبی که هزار شب نمیشود
همان شبی که همه به هم محرمند
همان شبی که وقتی عروس بله میگوید به تمام مردان شهر محرم میشود
این را از فیلم هایی که در فضای سبز داخل شهر میگیرند فهمیدم


همان شبی که فراموش میشود عالم محضر خداست
آهان یادم آمد. این تالار محضر خدا نیست تا می توانید معصیت کنید
همان شبی که داماد هم آرایش میکند. همه و همه آمدند حتی دایی و
اما ..................... کاش امام زمانمان "عج" بود

حق پدری دارد بر ما...1

مگر می شود او نباشد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

عروس برایش کارت دعوت نفرستاده بود، اما آقا آمده بود.

به تالار که رسید سر در تالار نوشته بودند:


(ورود امام زمان"عج" اکیدا ممنوع!)

دورترها ایستاد و گفت: دخترم عروسیت مبارک!1

ولی ای کاش کاری میکردی تا من هم می توانستم بیایم...
1 
مگر میشود شب عروسی دختر، پدر نیاید
(آخه امامان پدر معنوی ما هستن)
دخترم من آمدم اما ...1


گوشه ای نشست و دست به دعا برداشت
و برای خوشبختی دختر دعا کرد.


یا صاحب الزمان شرمنده ایم.

 

آقاجان ببخشید گویی ما هم داریم میشویم مانند کوفیان از طرفی دعای فرج ولی از طرفی دیگر دریغ از حتی یک کار که فرج را نزدیک کند


موضوعات مرتبط: بدون دسته

تاريخ : چهارشنبه چهارم دی 1392 | 14:21 | نویسنده : سرباز ولایت | بدون فدایی

 

 

 

ما همان نسل  جوانیم که ثابت کردیم

در ره عشق جگردار تر از صد مردیم

 

 


موضوعات مرتبط: بدون دسته

تاريخ : چهارشنبه چهارم دی 1392 | 13:47 | نویسنده : سرباز ولایت | بدون فدایی

به گزارش حزب الله پرس ، اتسوکو هوشیمو تازه مسلمانی از کشور ژاپن است که که در خانواده‌ای مسیحی- بودایی متولد و رشد یافته مهمان 26 تیرماه بخش «ره یافتگان» بود.به گزارش تسنیم، او از یک سو به مسیحیان و از سوی دیگر به بوداییان وصل می شد چنانچه عمویش نماینده پارلمان بودایی ها در شهر میگاتای ژاپن است. وی به دلیل پذیرش دین اسلام خانواده و دوستانش را از دست داد و مدت‌ها در توکیو تنها زندگی کرد. در ادامه سخنان افزود: قدرت و نور قرآن باعث شد بتوانم این سختی‌ها را تحمل کنم. در آن زمان تنها از طریق اینترنت و سایت‌های که وجود داشت، قرآن می‌خواندم.  هوشیمو در زمان عقد، به دلیل یکتا بودن خداوند، تنها یک سکه را به عنوان مهریه قبول می‌کند که آن را بعد از اینکه همسرش در زمان عقد می‌دهد، نگه می‌دارد اما بعدها با تفکر درباره زندگی حضرت زهرا، سکه را می‌فروشد در زندگی اش استفاده می کند.  اتسوکو که به مقام معظم رهبری علاقه زیادی دارد درباره اینکه چرا ایشان را مانند ایرانی ها «آقا» و نه رهبر خطاب می کند می گوید: من اول نمی‌دانستم چرا مردم به ایشان آقا می گویند از شوهرم پرسیدم آقا کیست گفت یعنی رهبر و من دوست داشتم به ایشان آقا بگویم چون احساس عزیزی و نزدیکی به ایشان می کنم.

 

 

 

هوشیمو: چفیه مقام معظم رهبری بهترین هدیه زندگی‌ام است
هوشیمو تازه مسلمان ژاپنی گفت: بعد از نقل مکان به نزدیکی بیت رهبری و توصیه یکی از نمازگزاران، هر روز برای نماز به بیت رهبری می رفتم و مقام معظم رهبری نیز، چفیه خود را به من هدیه داده اند که بهترین هدیه برای من است.

هر روز برای نماز به بیت رهبری می رفتم و آقا نیز، چفیه خود را به من هدیه داده اند که بهترین هدیه برای من محسوب می شود. وی هم‌چنین درباره انتخاب ایران برای زندگی می‌گوید: همیشه آرزو داشتم در یک کشور اسلامی زندگی کنم. در ژاپن نیز سختی‌های زیادی داشتم و تنها زندگی می‌کردم به دلیل مسلمان بودن، شغل و کاری به من واگذار نمی شد. بعدها با خواندن بیشتر قرآن، دیدم که بر مهاجرت تاکید زیادی شده است و تصمیم گرفتم به ایران مهاجرت کنم. اتسوکو می‌گوید: ایران دو مرز دارد: مرز معنوی و مادی. هر کسی که به دنبال حقیقت باشد، در مرز معنوی ایران قرار می‌گیرد و «آقا»، رهبر تمام این افراد است.

 


موضوعات مرتبط: بدون دسته

تاريخ : چهارشنبه چهارم دی 1392 | 13:40 | نویسنده : سرباز ولایت | بدون فدایی

سوژه ی عکاسی !!

صدایی نظرم را جلب کرد.برگشتم

گفت :برادر یک عکس هم از ما بگیر!

گفتم:شرمنده،تعداد کمی فیلم برایم

مانده،دنبال سوژه ام.

گفت حتما باید شهید یا زخمی بشیم

تا سوژه پیدا کنی؟

با شرمندگی گفتم:نه،برادر این چه حرفی

است؟!من در خدمتم.

نشست وچفیه اش را به سر بست وبا زدن عطر "تی رز"به خودش

،صدای خنده بچه ها به آسمان بلند شد.

عکس را که گرفتم کلی تشکر کرد.


هنوز چند قدم از او جدا نشده بودم که خمپاره ای کنارمان به زمین خورد.


موضوعات مرتبط: بدون دسته

تاريخ : چهارشنبه چهارم دی 1392 | 13:34 | نویسنده : سرباز ولایت | بدون فدایی
       

.: Weblog Themes By KHBT :.