موضوعات مرتبط: بدون دسته

تاريخ : دوشنبه پانزدهم اردیبهشت 1393 | 14:15 | نویسنده : سرباز ولایت | 29 فدایی
نامه شهید علی خلیلی به رهبر معظم انقلاب ۱۵ روز قبل از شهادت


 نامه‌ای از شهید خلیلی خطاب به رهبر معظم انقلاب منتشر شده است و او در این نامه نسبت به برخی اظهارات در قبال عملی که انجام داده سخن گفته است. او در نامه خود به رهبر معظم انقلاب نوشته است که :«آقاجان!بخدا دردهایی که می‌کشم به اندازه ی این درد که نکند کاری بر خلاف رضایت شما انجام داده باشم مرا اذیت نمی‌کند. مگر خودتان بارها علت قیام امام حسین(ع) را امر به معروف و از منکر تشریح نفرمودید؟مگر خودتان بارها نفرمودید که بهترین راه اصلاح جامعه تذکر لسانی است؟ یعنی تمام کسانی که مرا توبیخ کردند و ادعای انقلابی‌گری دارند حرف شما را نمی فهمند؟»


شهید علی خلیلی بعد از اتفاق آن شب نیمه شعبان که بر اثر پاره شدن شاهرگ گردنش به دلیل اصابت چاقو و ساعت‌ها طول کشیدن بستری شدنش در یک بیمارستان به بستر بیماری افتاد؛ در طول این چند سال با هزینه‌های عجیب درمان مواجه شد به گونه‌ ای که خانواده او بخش قابل توجهی از سرمایه، خانه و وسایل زندگی خود را برای درمان او هزینه کردند.





     سلام آقا جان!      امیدوارم حالتان خوب باشد. آنقدرخوب که دشمنانتان از حسودی بمیرند و از ترس خواب بر چشمانشان حرام باشد. اگر از احوالات این سرباز کوچکتان خواستار باشید،خوبم؛دوستانم خیلی شلوغش میکنند. یعنی در برابر جانبازی هایی که مدافعان این آب و خاک کرده اند،شاهرگ و حنجره و روده و معده من عددی نیست که بخواهد ناز کند…      هر چند که دکترها بگویند جراحی لازم دارد و خطرناک است و ممکن است چیزی از من نماند…من نگران مسائل خطرناک تر هستم… من میترسم از ایمان چیزی نماند.       آخر شنیده ام که پیامبر(ص) فرمودند: اگر امر به معروف و نهی از منکر ترک شود، خداوند دعاها را نمی شنود و بلا نازل میکند. من خواستم جلوی بلا را بگیرم.اما اینجا بعضی ها میگویند کار بدی کرده ام.      بعضی ها برای اینکه زورشان می آمد برای خرج بیمارستان کمک کنند میگفتند به تو چه ربطی داشت؟!!مملکت قانون و نیروی انتظامی دارد!ولی آن شب اگر من جلو نمی رفتم، ناموس شیعه به تاراج میرفت ونیروی انتظامی خیلی دیر میرسید. شاید هم اصلا نمی رسید…یک آقای ریشوی تسبیح بدست وقتی فهمید من چکار کرده ام گفت : پسرم تو چرا دخالت کردی؟ قطعا رهبر مملکت هم راضی نبود خودت را به خطر بیندازی!      من از دوستانم خواهش کردم که از او برای خرج بیمارستان کمک نگیرند، ولی این سوال در ذهنم بوجود آمد که آقاجان واقعا شما راضی نیستید؟؟ آخر خودتان فرمودید امر به معروف و نهی از منکر مثل نماز شب واجب است.آقاجان!بخدا دردهایی که میکشم به اندازه ی این درد که نکند کاری بر خلاف رضایت شما انجام داده باشم مرا اذیت نمیکند.      مگر خودتان بارها علت قیام امام حسین(ع) را امر به معروف و از منکر تشریح نفرمودید؟مگر خودتان بارها نفرمودید که بهترین راه اصلاح جامعه تذکر لسانی است؟یعنی تمام کسانی که مرا توبیخ کردند و ادعای انقلابی گری دارند حرف شمارا نمی فهمند؟؟یعنی شما اینقدر بین ما غریب هستید؟؟      رهبرم!جان من و هزاران چون من فدای غربتت. بخدا که دردهای خودم در برابر درد های شما فراموشم میشود که چگونه مرگ غیرت و جوانمردی را به سوگ مینشینید.آقا جان!من و هزاران من در برابر درد های شما ساکت نمی نشینیم و اگر بارها شاهرگمان را بزنند و هیچ ارگانی خرج مداوایمان را ندهد بازهم نمی گذاریم رگ غیرت و ایمان در کوچه های شهرمان بخشکد.      بشکست اگر دل من بفدای چشم مستت     سر خمَ می سلامت شکند اگر سبویی     . . . . . . اخبار بیشتر در ادامه مطلب



سلام آقا جان!

امیدوارم حالتان خوب باشد. آنقدرخوب که دشمنانتان از حسودی بمیرند و از ترس خواب بر چشمانشان حرام باشد. اگر از احوالات این سرباز کوچکتان خواستار باشید،خوبم؛دوستانم خیلی شلوغش میکنند. یعنی در برابر جانبازی هایی که مدافعان این آب و خاک کرده اند،شاهرگ و حنجره و روده و معده من عددی نیست که بخواهد ناز کند…

هر چند که دکترها بگویند جراحی لازم دارد و خطرناک است و ممکن است چیزی از من نماند…من نگران مسائل خطرناک تر هستم… من میترسم از ایمان چیزی نماند.


آخر شنیده ام که پیامبر(ص) فرمودند: اگر امر به معروف و نهی از منکر ترک شود، خداوند دعاها را نمی شنود و بلا نازل میکند. من خواستم جلوی بلا را بگیرم.اما اینجا بعضی ها میگویند کار بدی کرده ام.

بعضی ها برای اینکه زورشان می آمد برای خرج بیمارستان کمک کنند میگفتند به تو چه ربطی داشت؟!!مملکت قانون و نیروی انتظامی دارد!ولی آن شب اگر من جلو نمی رفتم، ناموس شیعه به تاراج میرفت ونیروی انتظامی خیلی دیر میرسید. شاید هم اصلا نمی رسید…یک آقای ریشوی تسبیح بدست وقتی فهمید من چکار کرده ام گفت : پسرم تو چرا دخالت کردی؟ قطعا رهبر مملکت هم راضی نبود خودت را به خطر بیندازی!


من از دوستانم خواهش کردم که از او برای خرج بیمارستان کمک نگیرند، ولی این سوال در ذهنم بوجود آمد که آقاجان واقعا شما راضی نیستید؟؟ آخر خودتان فرمودید امر به معروف و نهی از منکر مثل نماز شب واجب است.آقاجان!بخدا دردهایی که میکشم به اندازه ی این درد که نکند کاری بر خلاف رضایت شما انجام داده باشم مرا اذیت نمیکند.

مگر خودتان بارها علت قیام امام حسین(ع) را امر به معروف و از منکر تشریح نفرمودید؟مگر خودتان بارها نفرمودید که بهترین راه اصلاح جامعه تذکر لسانی است؟یعنی تمام کسانی که مرا توبیخ کردند و ادعای انقلابی گری دارند حرف شمارا نمی فهمند؟؟یعنی شما اینقدر بین ما غریب هستید؟؟


رهبرم!جان من و هزاران چون من فدای غربتت. بخدا که دردهای خودم در برابر درد های شما فراموشم میشود که چگونه مرگ غیرت و جوانمردی را به سوگ مینشینید.آقا جان!من و هزاران من در برابر درد های شما ساکت نمی نشینیم و اگر بارها شاهرگمان را بزنند و هیچ ارگانی خرج مداوایمان را ندهد بازهم نمی گذاریم رگ غیرت و ایمان در کوچه های شهرمان بخشکد.


بشکست اگر دل من بفدای چشم مستت

سر خمَ می سلامت شکند اگر سبویی





موضوعات مرتبط: بدون دسته

تاريخ : دوشنبه پانزدهم اردیبهشت 1393 | 14:7 | نویسنده : سرباز ولایت | 9 فدایی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مريض تخت سيزده
امروز دوباره تب کرد
بيچاره سرفه مي‌کرد
با گريه روز و شب ‌کرد

لُپاش گل انداخته بود
به زور نفس مي‌کشيد
انگار مرگ و بازم
جلوي چشماش مي‌ديد

قرص و سرنگ و کپسول
غذاي هر روزش بود
هواي سرد اتاق
از آه و از سوزش بود

سرفه کن و پس بده
تموم غصه‌هاتو
به من بگو بسيجي
تموم قصه‌هاتو

توي اتاق روي تخت
روزا کارش دعا بود
ذکر لباي خستش
فقط خدا خدا بود

يه روز مي‌رفت آي سي يو
يه روز مي‌رفت آزمايش
ديگه حتي تو هفته
يه روز نداشت آسايش

مي‌گفت نيار هي اينجا
سوزن و سوپ و آمپول
بسه ديگه خواهشاً
سرم، سرنگ و کپسول

بسته ديگه پرستار
من که يه روز مي‌ميرم
يه روز توي اين اتاق
مرگ و بغل مي‌گيرم

به من مي‌گفت دعا کن
تا خوب بشم يا شهيد
آخرشم بي‌خبر
از تو اتاق پر کشيد

رفت و تازه فهميدم
کي بود، چي شد، کجا رفت
چه قدر براش سخت گذشت
يه شب پيش خدا رفت

غروب جمعه بود که
رفتم بهشت‌زهرا (س)
از يه نفر پرسيدم
گفتم: سلام هي آقا

اسم و نشون و دادم
به پيرمرد خسته
گفتش کنار اون بید
که شاخه‌هاش شکسته

پاهام جلوتر از من
مي‌رفت به سمت يک قبر
انگار که پر مي‌زد
اصلاً نداشت کمي صبر

نوشته بود روي قبر
علي کيميايي
دو، ده، شصت و هشت
شهيد شيميايي

بهزاد پودات


موضوعات مرتبط: بدون دسته

تاريخ : شنبه سیزدهم اردیبهشت 1393 | 21:47 | نویسنده : سرباز ولایت | 3 فدایی

سلام آقا ابراهیم

تولدت مبارک

ببخشید که دیر تبریک گفتم .آخه این روزها بد جوری گیر افتادیم .روزگار غریبی شده .مردمی که یک روز حاضر بودند جونشون رو برای

اسلام بدهند حالا تو صف سبد کالا همدیگر رو می کشند. خدارو شکر .با تدبیر این دولت !!!!! حالا سبد کالا هم صدقه می گیریم تا از

گرسنگی نمیریم . کار امروزه ما به جایی رسیده که برای گرفتن حق مسلم خودمون باید از حق مسلم خودمون بگذریم . احتمالا الان به

این بدبختی ما می خندی . حق داری .وقتی بچه های بسیجی های دیروز ,  امروز تحمل دیدن همدیگر رو نداشته باشند و در عوض

مرفهین بی درد با اراذل و ادباش همدست  بشوند که حکومت فتنه گران رو سر کار بیاورند حق ما همین است که به آتش تفرقه خودمان

بسوزیم و بسازیم. دغدغه مردم امروز ما اسلام و نماز اول وقت نیست .دغدغه ما یارانه و نقدی و سبد کالا ست. امروزه دیگه کسی از

شهیدان خاطره ای نداره. انگار همه خاطرات رو همه گفتند . اصلا انگار همه اون خاطرات وهم و خیال بوده . تو روزگار دلار 3200 تومن کی

می خواد یاد ایثار و شهادت باشه . تو دنیایی که اگه از شهادت حرف بزنی همه بهت می خندند و میگن شعار نده .چطوری میشه از

مردانگی شما حرف زد. رهبرمون هم که مانند جد بزرگوارش مونده با این بی بصیرتی ما چکار بکنه . همچون خاری در چشم و

استخوانی در گلو باید فتنه گران امروز که دیروز همرزمشان بوده را تحمل کند . هر روز بدتر از دیروز . چیپس و پفک و پدیده شاندیز هم

شده قوز بالای قوز.

بی خیال ....

داش ابرام . ما بدبخت های اسیر زمونه رو  خیلی دعا کن . این روزها برای بعضی مردم طلب مرگ کردن نهایت دعای خیر است. ما  رو

از این دعای خیرت بی نصیب نکن.

داداش ببخیشد دیر شد شرمنده ام


موضوعات مرتبط: بدون دسته

تاريخ : شنبه سیزدهم اردیبهشت 1393 | 20:45 | نویسنده : سرباز ولایت | 3 فدایی

 

ابراهیم دراول اردیبهشت سال 36 در محله شهید سعیدی حوالی میدان خراسان دیده به هستی گشود. او چهارمین فرزند خانواده بشمار می رفت. با این حال پدرش مشهدی محمد حسین به او علاقه خاصی داشت.

او نیزمنزلت پدر خویش رابدرستی شناخته بود. پدری که باشغل بقالی توانسته بود فرزندانش را یه یهترین نحو تربیت نماید.

ابراهیم نوجوان بود که طعم تلخ یتیمی را چشید. از آنجا بود که همچون مردان بزرگ زندگی را پیش برد.

دوران دبستان را به مدرسه طالقانی رفت ودبیرستان را نیز در مدارس ابوریحان وکریم خان. سال 55 توانست به دریافت دیپلم ادبی نائل شود. از همان سال های پایانی دبیرستان مطالعات غیر درسی را نیز شروع کرد.

حضوردرهیئت جوانان وحدت اسلامی وهمراهی وشاگردی استادی نظیر علامه محمد تقی جعفری بسیاردر رشد شخصیتی ابراهیم موثر بود. در دوران پیروزی انقلاب شجاعت های بسیاری از خود نشان داد.

او همزمان با تحصیل علم به کار در بازار تهران مشغول بود. پس از انقلاب در سازمان تربیت بدنی و بعد از آن به آموزش پرورش منتقل شد. ابراهیم همچون معلمی فداکار به تربیت فرزندان این مرز وبوم مشغول شد.

اهل ورزش بود. با ورزش پهلوانی یعنی ورزش باستانی شروع کرد. در والیبال وکشتی بی نظیر بود. هرگز در هیچ میدانی پا پس نکشید ومردانه می ایستاد.

مردانگی اورا می توان در ارتفاعات سر به فلک کشیده بازی درازو گیلان غرب تا دشت های سوزان جنوب مشاهده کرد. حماسه های او در این مناطق هنوز در اذهان یاران قدیمی جنگ تداعی می کند.

دروالفجر مقدماتی پنج روز به همراه بچه های گردان کمیل وحنظله در کانالهای فکه مقاومت کردند اما تسلیم نشدند.

سرانجام در 22 بهمن سال 61 بعد از فرستادن بچه های باقی مانده به عقب، تنهای تنها با خدا همراه شد. دیگر کسی او راندید.

او همیشه از خدا می خواست گمنام بماند. چرا که گمنامی صفت یاران خداست. خدا هم دعایش را مستجاب کرد. ابراهیم سالهاست که گمنام وغریب در فکه مانده تا خورشیدی باشد برای راهیان نور.

 



موضوعات مرتبط: بدون دسته

تاريخ : شنبه سیزدهم اردیبهشت 1393 | 20:44 | نویسنده : سرباز ولایت | یک فدایی


من مي نويسم “كانال”… سرمايي ها ياد كولر مي افتند، ديپلمات ها ياد سوئز، سياستمداران ياد شبكه هاي رسانه ملي اما امام خامنه اي ياد “حنظله” مي افتد، ياد “كميل”. خدا را شكر رهبرم مي فهمد زبان مرا...
به یاد پرستوی گمنام کانال کمیل
شهید ابراهیم هادی


موضوعات مرتبط: بدون دسته

تاريخ : شنبه سیزدهم اردیبهشت 1393 | 20:5 | نویسنده : سرباز ولایت | یک فدایی
.: Weblog Themes By KHBT :.